معانی کلمه : محذور
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] گرفتاری، مشکل.
۲. [قدیمی] آنچه از آن می ترسند و حذر می کنند.
۲. [قدیمی] آنچه از آن می ترسند و حذر می کنند.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) پرهیز شده ، آنچه که از آن دوری کنند.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
آنچه از آن دوری کنند
مترادف و متضاد
اسم
مانع
گرفتاری، مشکل
پرهیزشده، حذرشده
۱. پرهیزشده، حذرشده
۲. مانع
۳. گرفتاری، مشکل
