معانی کلمه : متوحش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کسی که از چیزی ترس و وحشت دارد، ترسیده.
۲. جای ویران و متروک.
۲. جای ویران و متروک.
فرهنگ معین
(مُ تَ وَ حِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) ترسیده ، وحشت کرده .
فرهنگ فارسی
ترسیده، کسی که ا چیزی ترس ووحشت دارد، جای ویران ومتروک
( اسم ) ۱ - وحشت کننده ترسنده : لشکر ایشان از استماع این سخن متوحش و از حدیث گذشته جمله دم در کشیدند . جمع : متوحشین . ۲ - جای متروک و ویران .
( اسم ) ۱ - وحشت کننده ترسنده : لشکر ایشان از استماع این سخن متوحش و از حدیث گذشته جمله دم در کشیدند . جمع : متوحشین . ۲ - جای متروک و ویران .
مترادف و متضاد
ترسان، ترسیده، سراسیمه، مرعوب، هراسان
afraid (صفت)
ترسیده، هراسان، ترسان، متوحش، سراسیمه، ترسنده
