مبتدی ٔ. [ م ُ ت َ دِءْ ] (ع ص ) مبتدی . رجوع به ماده ٔ قبل شود.
مبتدی. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) شروع کننده و آغازکننده. ( ناظم الاطباء ). آغازکننده ، مقابل منتهی. ( آنندراج ). آغازکننده. شروع کننده. || نوآموز و بی وقوف و شاگردی که تازه شروع در تحصیل کرده باشد. ( ناظم الاطباء ). نوآموز. تازه کار. نوچه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : با خبر از فنون فضل و ادب هس...
فرهنگ عمید
کسی که تازه به کاری مشغول شده، تازه کار، نوآموز.
فرهنگ معین
(مُ تَ ) [ ع . ] (ص فا. ) شروع کننده ، آغازکننده . ۲ - (ص . ) تازه کار.
فرهنگ فارسی
آغازکننده، تا ه بکارواداشته شده ۱ - ( اسم ) آغاز کننده شروع کننده . ۲ - ( صفت ) کسی که تازه بکاری دست زده : تازه کار نو آموز : مقصود از تحریر این رسالت و تقریر این مقالت اظهار فضل نیست و اذکار خدمت نی بلکه ارشاد مبتدی است . آنکه بر آید و آشکار گردد