مبتدا. [ م ُ ت َ ] ( ع اِ ) ( از «ب دء» ) آغاز چیزی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . مبتداء. ابتداء. آغاز چیزی. اول امری. مقابل پایان : میان دو عالم گیا منزلیست که بوی و مزه و رنگ را مبتداست.ناصرخسرو.کتاب مبتدا خوان تو که رمز آدم و گندم حدیث دست لاتقرب تو اندرمبتدا یابی.سنایی.|| هر چیز که بدان ابتدا کنند و هر چیز آغاز شده. ( ناظم الاطباء ). || ( اصطلاح نحو ) در نحو اسمی را گویند که ...
فرهنگ عمید
۱. [مقابلِ منتها] آغاز چیزی. ۲. (ادبی ) در دستورزبان، قسمتی از جمله که در مورد آن خبری داده می شود.
فرهنگ معین
(مُ تَ ) [ ع . مبتداء ] (اِ. ) آغاز شده ، چیزی که در ابتداء واقع شده باشد.
فرهنگ فارسی
در ساخت اطلاع جمله، شخص یا چیزی که خبر دربارۀ آن است و نخستین سازۀ اصلی جمله به شمار میرود
آغازشده، چیزی که دراول واقع شده۱ - ( اسم ) آغاز شده . ۲ - ( اسم ) آغاز چیزی اول امری مقابل منتهی پایان آخر : خورشید را حاجب توی امید را واجب توی مطلب توی طالب توی هم منتهی هم مبتدا . ( دیوان کبیر ) ۳ - اسمی که حالت یا وقوع امری را بدان اسناد دهند مسندالیه مقابل خبر مسند : هوا روشن است زید قائم .آغاز چ...
[ویکی فقه] «مبتدا و خبر» در زبان عربی به عبارتی همان نهاد و گزاره فارسی است.تفاوت هایی نیز میان این دو مفهوم وجود دارد، که به برخی از آن ها اشاره می نماییم: از جمله این که نهاد در عین این که نهاد است می تواند نقش های دیگری مثل فاعلیت یا مفعولیت را بگیرد در حالی که مبتداء اینگونه نبوده و اگر کلمه ای مبتداء واقع شد - در همان حالی که مبتداست- نمی تواند هیچ نقش دیگری را قبول نماید. دیگر این که در زبان...
فرهنگستان زبان و ادب
{topic} [زبان شناسی] در ساخت اطلاع جمله، شخص یا چیزی که خبر دربارۀ آن است و نخستین سازۀ اصلی جمله به شمار می رود