ماحضر. [ ح َ ض َ ] ( ع اِ مرکب ) آنچه که حاضر شده. در فارسیان اسم طعام قلیل بی تکلف که موجود و حاضر باشد لهذا به لحاظ اسمیت یای تنکیر در آخر آورده ماحضری می گویند و الا یای تنکیر در آخر فعل ماضی چه معنی دارد بخلاف لفظ مادام که از جهت ماء مصدریه اسمی شده برای تعیین وقت چیزی برای چیزی چون اسمیت غالب شده یای تنکیر درآن آوردن خطاست و ماحضر را ماحضری درویشانه نیز گویند. ( آنندراج ) ( بهار عجم ). طعام ن...
فرهنگ عمید
۱. آنچه حاضر و موجود است. ۲. [مجاز] غذای حاضر و موجود، خوراک ساده، حاضری. ۳. (قید ) [مجاز] بربدیهه، ارتجالاً: گرچه صدرت منشٲ شعر است و جای شاعران / گفتمت من نیز شعری بی تکلف ماحضر (سنائی۲: ۱۷۲ ).
فرهنگ معین
(حَ ضَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - آنچه که حاضر و موجود است .۲ - خوراک ساده ، غذای آماده و حاضر.
فرهنگ فارسی
آنچه حاضروموجوداست، غذای حاضروموجود، خوراک ساده ( اسم ) ۱- آنچه که حاصل شده . ۲- طعام اندک حاضر حاضری : ما حضر آنچه بود آوردند و خوردند . ۲- پس ماحضری چیزی بیاورند وبخوردند و بشراب خوردن مشغول شدند . آنچه که حاضر شده