Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : محضر

تلفظ بین المللی : /mˈahzar/ تلفظ :‌ [m'ahzaR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره
  • محضر داری
  • محضر نامه
  • محضر کردن
  • محضر شرع
  • محضر اسناد رسمی
  • خوش محضر
  • صاحب محضر
  • نیک محضر
  • به محضر کسی رفتن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

محضر. [ م ُ ض ِ ] (ع ص ) احضارکننده . که احضار کند. || گرزبردار. عصابردار. || سرهنگ و آردل . || آنکه به نزد قاضی کسی را میطلبد. (ناظم الاطباء).

محضر. [ م ُ ض ِ ] ( ع ص ) احضارکننده. که احضار کند. || گرزبردار. عصابردار. || سرهنگ و آردل. || آنکه به نزد قاضی کسی را میطلبد. ( ناظم الاطباء ).محضر. [ م َ ض َ ] ( ع اِ ) حضور. ( غیاث ) ( ناظم الاطباء ).حاضر شدن. (...

فرهنگ عمید

۱. جای حضور.
۲. [مجاز] درگاه.
۳. جای نوشتن اسناد و احکام؛ دفتر ثبت اسناد.
۴. دفترخانه.
۵. سجل.
۶. فتوا‌نامه.
۷. [قدیمی] گواهی‌نامه.
⟨ محضر نوشتن: (مصدر لازم) [قدیمی] گواهی نوشتن.

۱. جای حضور.۲. [مجاز] درگاه.۳. جای نوشتن اسناد و احکام، دفتر ثبت اسناد.۴. دفترخانه.۵. سجل.۶. فتوا نامه.۷. [قدیمی] گواهی نامه.* محضر نوشتن: (مصدر لازم ) [قدیمی] گواهی نوشتن....

فرهنگ معین

(مَ ضَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - محل حضور. ۲ - دفتر ثبت اسناد. ج . محاضر.

دانشنامه آزاد فارسی

در لغت به معنای محلِ حضور. در قدیم دفترخانه های اسناد رسمی، ازدواج و طلاق را محضر می نامیدند. نیز ← دفتر_اسناد_رسمی
wikijoo: محضر

فرهنگ فارسی

جای حضور، درگاه، جای نوشتن اسنادواحکام، دفترثبت اسناد، ونیزبه معنی سجل وفتوی نامه وگواهی نامه، محاضر جمع۱ - ( اسم ) محل حضور جای حاضر آمدن . ۲ - وقت حاضر آمدن.۳ - ( مصدر ) حاضر شدن حضور . ۴ - ( اسم ) نوشته ای که برای اثبات دعوی بمهر مطلعان رسانند : من در حال از گنجه قاصدی فرستادم بگرکان و محضری فرمودم کردن بشهادت قاضی و رئیس و خطیب و جمل. عدول و علما و اشراف گرگان که این دیه بر جاست ... و بچهار ما...

مترادف و متضاد

آستانه، آستان، درگاه

پیشگاه، حضور، حضورگاه

دفترخانه، دفتر اسناد رسمی

۱. آستانه، آستان، درگاه
۲. پیشگاه، حضور، حضورگاه
۳. دفترخانه، دفتر اسناد رسمی

presence (اسم)مجاورت، پیش، حضور، محضر، پیشگاه، در نظر مجسم کننده، وقوع و تکرارoffice of a notary (اسم)محضرregistry office (اسم)محضر...

فرهنگ فارسی ساره

پی شگاه، دفترخانه


کلمات مرتبط

  • محضر داری
  • محضر نامه
  • محضر کردن
  • محضر شرع
  • محضر اسناد رسمی
  • خوش محضر
  • صاحب محضر
  • نیک محضر
  • به محضر کسی رفتن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات