ماء. (ع ص ) رجل ماء؛ ای کثیر ماءالقلب . (از منتهی الارب ). مرد رقیق القلب . (ناظم الاطباء).
ماء. ( ع اِ )( از «م وه » ) آب که می آشامند. ج ، امواه و میاه. ( ناظم الاطباء ). آب. همزه در آن بدل از هاء است ؛ ماءة و ماه مثل آن. اصل آن موه [ م َ وَ / م ُ وَ ] و مُوَیهَة مصغر آن. یقال عندی مویه و مویهة. ماءة مؤنث آن. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ). آب. ( ترجمان...
فرهنگ معین
[ ع . ] (اِ. ) آب ، آب آشامیدنی . ج . میاه ، امواه .
دانشنامه عمومی
آب
مترادف و متضاد
آب
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی مَاءَ: آبمعنی ثَجَّاجاً: ابری که بسیار باران بریزد-بسیار روان شونده (منظوراز "مَاءً ثَجَّاجاً " در عبارت "وَأَنزَلْنَا مِنَ ﭐلْمُعْصِرَاتِ مَاءً ثَجَّاجاً "باران شدید به صورت رگبار است)معنی قَدَرٍ: اندازه ای معین ( در عبارت "وَأَنزَلْنَا مِنَ ﭐلسَّمَاءِ مَاءً بِقَدَرٍ ")معنی غَدَقاً: بسیار ( بعید نیست منظوراز جمله "لاسقیناهم ماء غدقا "توسعه در رزق باشد)معنی دَافِقٍ: جهنده (ماء د...