معانی کلمه : لگام انداختن
لغت نامه دهخدا
لگام انداختن. [ ل ُ / ل ِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) بازداشتن مرکب را از سرکشی و نافرمانی کردن :
آه ما رو به فلک کرد که مانع گردد
توسن سرکش ما را که لگام اندازد.
آه ما رو به فلک کرد که مانع گردد
توسن سرکش ما را که لگام اندازد.
فرهنگ معین
( ~ . اَ تَ ) (مص م . ) مرکب را از سرکشی باز داشتن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) مرکب را از سرکشی باز داشتن .
