معانی کلمه : لکه دار کردن
لغت نامه دهخدا
لکه دار کردن. [ ل َک ْ ک َ / ک ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) لکه دار کردن نام و ناموس و عرض و جز آن از کسی ؛ تهمتی بر او نهادن. زشت گردانیدن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- دارای لکه کردن داغ دار کردن . ۲- متهم و رسوا کردن : ازدواج با این زن حیثیت ترا لکه دار میکند .
