لو. (اِ) ظرف هرچه باشد. (شعوری ).
لو. (اِخ ) نام قصبه ای از مازندران . (جهانگیری ) (برهان ).
لو. [ ل َ وِن ْ ] (ع ص ) کج از ریگ و تیر. || دردگین شکم . || پیچش زده . (منتهی الارب ).
پشته؛ تپه.
صفرا؛ زرداب.
= 〈 لو دادن
〈 لو دادن: (مصدر متعدی) [عامیانه] اسرار خود یا دیگری را فاش کردن.
〈 لو دادن چیزی: [عامیانه، مجاز] آن را مفت از دست دادن.
( ~ .) (اِ.) = لب : شفه .
( ~ .) (اِ.) پشته ، بلندی .
( ~ .) [ ع . ] (حر. ربط . شرط ) اگر، گر. لولو.
(لَ یا لُ) (اِ.) 1 - نوعی از حلوا. 2 - صفراء، زردآب .
(اِ.) خال (در بازی ورق ). ؛ یک ~ ورقی که یک خال داشته باشد. ؛ دو ~ ورقی که دو خال داشته باشد.
اگر
دام، تله
خال ورقبازی
لُوْ:(low) در گویش گنابادی یعنی لب ، کنار ، بغلِ
لوو درزبان لری بختیاری باضمه و یعنی بزرگ مثلا دالو=مادربزرگ دا=مادر لو=بزرگ
اگر
نام مرتعی در آمل
۱عوعوی سگ ۲لبه،کنار ۳ته انتها ۴شیب کوه یا تپه
۱سربالایی ۲لگد ۳ساقه ی خزنده ی خربزه و هندوانه ۴نام درختی ...
ولو آنکه
through, even if, although, even-though
قاپ ساییده شده.
اگر
زرداب، صفرا
شفه، لب، لوچه
افشا، رسوا، فاش
بلندی، پشته، تپه، رش
۱. افشا، رسوا، فاش
۲. شفه، لب، لوچه
۳. بلندی، پشته، تپه، رش
۴. زرداب، صفرا