معانی کلمه : لت
لغت نامه دهخدا
لت . [ ل ُ ] (اِ) برگ خرما. خوص (لغت بلوچ نیک شهر).
لت . [ ل ِت ت ] (اِخ ) مردم لتونی . رجوع به لتونی شود.
لت . [ ل ُ ] (اِ) نوعی ماهی مأکول مخصوص آب شیرین ، از خانواده ٔ گادیده .
فرهنگ عمید
۱. لنگۀ دروپنجره.
۲. ورق کاغذ.
۳. [قدیمی] تکهو پارۀ چیزی.
〈 لتلت: پارهپاره.
〈 لتوپار: [عامیانه] پارهپاره؛ تکهتکه.
سیلی؛ لطمه.
〈 لت خوردن: (مصدر لازم)
۱. لطمه خوردن.
۲. سیلی خوردن؛ تپانچه خوردن: ◻︎ در شهوت نفس کافر ببند / وگر عاشقی لت خور و سر ببند (سعدی۱: ۱۶۶).
۳. زیان دیدن و شکست خوردن در کسبوکار.
فرهنگ معین
(لَ) (اِ.) سیلی ، چَک .
( ~ .) (اِ.) شکم ، بطن .
( ~ .) (اِ.) 1 - گرز، عمود. 2 - چماق .
( ~ .) 1 - (ص .) تکه و پاره از چیزی . 2 - (اِ.) واحدی برای اندازه گیری پارچه . 3 - یک ورق کاغذ. 4 - لنگه در، مصراع .
فرهنگ فارسی
مردم لتونی
دانشنامه عمومی
لَتَ:(lata) در گویش گنابادی یعنی لات ، بی سر و پا ، آسمان جُلْ || لِتَّ:(letta) در گویش گنابادی یعنی پارچه
گویش مازنی
چماق
۱خرد و خمیر – له – مضمحل ۲هم زدن
۱مسیر خط سیر ۲آنچه که در مایعات ته نشین شود – رسوب
۱لنگه ی در چوبی – دریچه ی در کوچک – واحد شمارش در یا پنجره ...
۱تخته یا چوبی که از آن برای صاف کردن زمین استفاده کنند ۲تخته ...
مترادف و متضاد
چماق
بطن، شکم
عمود، گرز
انبار، انبان
چک، خدشه، سیلی، ضربه
پاره، تکه، قطعه، لخت
مصراع، مصرع، نیمبیت
۱. چک، خدشه، سیلی، ضربه
۲. پاره، تکه، قطعه، لخت
۳. مصراع، مصرع، نیمبیت
۴. چماق
۵. عمود، گرز
۶. انبار، انبان
۷. بطن، شکم
واژه نامه بختیاریکا
فرهنگستان زبان و ادب
{section} [موسیقی] قسمتی از ساختار یک قطعه که از چند جمله تشکیل شده است
