Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : لامحال

تلفظ بین المللی : /lˈɑmhɑl/ تلفظ :‌ [l'AmhAl]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • لامحاله
  • لامالو له بن
  • لامبال ماری ترز لوییز
  • لامبال
  • دوگ لامالفا
  • ترتیب الامالی ترتیب موضوعی لامالی المشایخ الثلاثه الصدوق و المفید و الطوسی
  • لاحول
  • لاحول کنان
  • لازال
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

لامحال. [ م َ ] ( از ع ، ق مرکب ) مخفف لامحالة. ناچار. ناگزیر :
تا دستگیر خلق بود خواجه لامحال
او را بود خدا و خداوند دستگیر.
منوچهری.
رنج مبر تو که خود به خاک یکی روز
پُرّ کنندش بلامحال و محاله.
ناصرخسرو.
تا فرود آئی به آخر گرچه دیر
بر در شهر نُمیدی لامحال.
ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

لا محاله رنج مکبر تو که خود بخاک یکی روز بر تو کنندش بلا محنال و محاله . ( ناصرخسرو )
ناچار ناگزیر

کلمات مرتبط

  • لامحاله
  • لامالو له بن
  • لامبال ماری ترز لوییز
  • لامبال
  • دوگ لامالفا
  • ترتیب الامالی ترتیب موضوعی لامالی المشایخ الثلاثه الصدوق و المفید و الطوسی
  • لاحول
  • لاحول کنان
  • لازال
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات