معانی کلمه : قصد
لغت نامه دهخدا
قصد. [ ق ِ ص َ ] (ع اِ) ج ِ قِصْدة. (منتهی الارب ). رجوع به قِصْدة شود.
قصد. [ ق َ ص ِ ] (ع ص ) شکسته . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): رمح قصد؛ ای متکسر. (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. آهنگ، عزم.
۲. منظور، مقصود.
۳. سوءِ نیت.
* قصد داشتن: (مصدر متعدی ) عزم و آهنگ داشتن.
* قصد قربت: آهنگ کاری نیکو کردن با نیت تقرب به خدا.
* قصد کردن: (مصدر لازم ) آهنگ کردن، عزم کردن: کجا گویم که با این درد جانسوز / طبیبم قصد جان ناتوان کرد (حافظ: ۲۸۰ ).
۲. منظور، مقصود.
۳. سوءِ نیت.
* قصد داشتن: (مصدر متعدی ) عزم و آهنگ داشتن.
* قصد قربت: آهنگ کاری نیکو کردن با نیت تقرب به خدا.
* قصد کردن: (مصدر لازم ) آهنگ کردن، عزم کردن: کجا گویم که با این درد جانسوز / طبیبم قصد جان ناتوان کرد (حافظ: ۲۸۰ ).
فرهنگ معین
(قَ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) اراده کردن . ۲ - (اِ مص . ) میانه روی . ۳ - از روی عمد و غرض .
فرهنگ فارسی
تصمیمی آگاهانه برای شکلدهی رفتار
دانشنامه عمومی
قَصد ؛ از روی عمد و غرض ، قصداً ، عمداً ، نیّت ، تصمیم معانی این کلمه هستند .
مترادف و متضاد
آهنگ، اراده، اندیشه، خواست، خواسته، داعیه، عزم، غایت، غرض، فکر، مراد، مقصد، مقصود، منظور، میل، نقشه، نیت، هدف
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
خواست، آهنگ، انگیزه
واژه نامه بختیاریکا
دَر رَوِه
فرهنگستان زبان و ادب
{intention} [روان شناسی] تصمیمی آگاهانه برای شکل دهی رفتار
