معانی کلمه : قبراق
لغت نامه دهخدا
قبراق. [ ق ِ ] ( ص ) چست و چالاک. و چون لفظ عربی و ترکی نیست باید با غین نوشته شود. ( فرهنگ نظام ).
فرهنگ عمید
۱. چابک، چست وچالاک.
۲. [مجاز] سرحال.
۲. [مجاز] سرحال.
فرهنگ معین
(قِ ) [ تر. ] (ص . ) چابک ، چست .
فرهنگ فارسی
چابک، چست و چالاک
( صفت ) چابک چشت چالاک .
( صفت ) چابک چشت چالاک .
دانشنامه عمومی
چالاک، سرحال
مترادف و متضاد
تندرست، چالاک، چست، سالم، سرحال، فرز ≠ بیمار، مریض
