معانی کلمه : فقاع گشودن
لغت نامه دهخدا
فقاع گشودن. [ ف ُ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) فقاع گشادن. لاف زدن. نازیدن. بالیدن :
من فقاع از عشق آن رخ بعد از این خواهم گشودن
چون فقاعم عیب نتوان کرد اگر جوشی برآرم.رجوع به فقاع گشادن شود.
من فقاع از عشق آن رخ بعد از این خواهم گشودن
چون فقاعم عیب نتوان کرد اگر جوشی برآرم.رجوع به فقاع گشادن شود.
فرهنگ معین
( ~ . گُ دَ ) [ ع - فا. ] ۱ - (مص م . ) باز کردن سر شیشة شراب . ۲ - (مص ل . ) کنایه از: آروغ زدن . ۳ - لاف زدن . ۴ - تمتع بردن .
