فقع گشادن. [ ف ُ ق َ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) فقاع گشادن. ( فرهنگ فارسی معین ). به معنی تفاخر و لاف زدن. ( آنندراج ) ( برهان ) : تو بمردی چنین عمل بنمای ورنه بیهوده زین فقع مگشای.سنایی.چرخ سدابی از لبش دوش فقع گشاد و گفت اینت نسیم مشک پاش ، اینت فقاع شکری.خاقانی.های خاقانی بنای عمر بر یخ کرده اندزو فقع مگشای چون محکم نخواهی یافتن.خاقانی.ولی خانه بریخ بنا دارد و من ز چرخ سدابی فقاعی گشایم.خاقانی.حوضه ا...