فرارسیدن. [ ف َ رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب ) نزدیک شدن و رسیدن وقت چیزی یا کاری : اگر او را قضای مرگ فرارسد تخت ملک ما را باشد. ( تاریخ بیهقی ).از پیل کم نه ای که چو مرگش فرارسددر حال استخوانْش بیرزدبدان بها.خاقانی.زآن پیش کَاجل فرارسد تنگ وَایام عنان ستاند از چنگ...نظامی.چون اجلش فرارسید از بی دست وپایی نتوانست گریخت. ( گلستان ). || توانا بودن. فرصت یافتن. قادر شدن : قرب صدهزار آدمی هلاک شد و کس به غ...
فرهنگ عمید
۱. رسیدن، درآمدن. ۲. نزدیک شدن و رسیدن وقت چیزی یا کاری.
فرهنگ معین
(فَ. رَ دَ ) (مص ل . ) نزدیک شدن و رسیدن وقت چیزی یا کاری .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - نزدیک شدن و رسیدن وقت چیزی یا کاری ۲ - توانا بودن قادر شدن .