Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فرا

تلفظ بین المللی : /farˈɑ/ تلفظ :‌ [faR'A]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد
  • فرأ
  • فرا اب کردن
  • فرا اتاکس
  • فرا افکندن
  • فرا اورتس
  • فرا بافتن
  • فرا بردن
  • فرا بریدن
  • فرا بسته
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

فرا. [ ف َ ] (اِخ ) نام یکی از دهکده های دهستان پریجان سوادکوه در مازندران که اکنون بدین نام شناخته نمیشود. (از مازندران و استرآباد ترجمه ٔ فارسی ص 156).

فرا. [ ف َ ] (ع اِ) گورخر که فراء و حمارالوحش نامند. (فهرست مخزن الادویه ) (اقرب الموارد).- امثال :کل الصید فی جوف الفرا ؛ مثل است ، یعنی هر صیدی در فرا هست . و م...

فرهنگ عمید

۱. (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): دورتر، بالاتر، آن سوتر: فرابنفش، فراطبیعی.۲. [قدیمی] در: این همه محنت که فراپیش ماست / اینت صبوری که دل ریش ماست (نظامی۱: ۶۲ ).۳. [قدیمی] نزدیکِ، نزدِ: سر فراگوش من آورد به آواز حزین / گفت کای عاشق دیرینهٴ من خوابت هست؟ (حافظ: ۶۰ ).۴. [قدیمی] به سویِ، جانبِ.۵. [قدیمی] به: سیم را فرا او سپرد.۶. [قدیمی] بر: شحنهٴ مست آمده در کوی من / زد لگدی چند فراروی من (نظامی۱: ۴۸ ).۷...

فرهنگ معین

(فَ) [ ع . = فراء ] (اِ.) گورخر.

(فَ رّ) [ ع . فرُاء ] (ص .) 1 - پوستین دوز، پوستین فروش . 2 - پوست پیرا، واتگر.

(فَ) [ اوس . ] 1 - (پ ی ش .) بر سر فعل درآید و آن در اصل به معنی به ، به سوی ، در باشد: فرارو. 2 - (حراض .) نزد، نزدیک : فرااو رفتم . 3 - به ، با. 4 - سوی ،جانب . 5 - (ص .)بلند، عالی . 6 - در میان : فراچنگ . 7 - دورتر یا بالاتر: فراتر. 8 - پیرامون ، گرداگرد: فرابار.

فرهنگ فارسی

پیشوندکه دراول کلمه آیدومعنی سوی وطرف وپیش ونزدوبروبالاوروی میدهدمثل فراتر، فراخورفراخواندنفرارسیدنفراگرفتن
( اسم ) گورخر .
نام یکی از دهکده های دهستان پریجان سوادکوه در مازندران که اکنون بدین نام شناخته نمی شود .

فرهنگ اسم ها

اسم: فرا (دختر) (فارسی) (تلفظ: farrā) (فارسی: فَرّا) (انگلیسی: farra)
معنی: برخوردار از فرّ ایزدی، [فرّ ( اوستایی ) = فروغ یا موهبت ایزدی، ا ( پسوند نسبت ) ]، منسوب به فرّ، که هر کس از آن بهره مند شود، برازنده ی سالاری و فرمانروایی گردد و به شهریاری رسد و آسایش گر و دادگر شود

مترادف و متضاد

گورخر

بلند، عالی

پیش، نزد، نزدیک

بالا، فوق، ماورا، ورا

۱. بالا، فوق، ماورا، ورا
۲. پیش، نزد، نزدیک
۳. بلند، عالی
۴. گورخر

ultra- (پیشوند)
فرا، ماورا، برتر از، ثغور، ماورا حدود، ماورا فضا

کلمات مرتبط

  • فرأ
  • فرا اب کردن
  • فرا اتاکس
  • فرا افکندن
  • فرا اورتس
  • فرا بافتن
  • فرا بردن
  • فرا بریدن
  • فرا بسته
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات