( فرازآمدن ) فرازآمدن. [ ف َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) نزدیک شدن : تا زنده باشی کس فراز تو نیارد آمد. ( مجمل التواریخ و القصص ).از درخت باردارش بازنشناسی ز دورچون فرازآیی بدو در زیر برگش بار نیست.ناصرخسرو.فرازآمد به گرد بارگه تنگ به تندی کرد سوی خسرو آهنگ.نظامی. || رسیدن : دلم پرآتش کردی و قد و قامت کوزفرازنامد هنگام مردمیت هنوز.آغاجی.مار را چون اجل فرازآیدبه سر راه خلقش آز آید.سنایی.چو سقراط را رفتن آ...
فرهنگ معین
( فراز آمدن ) ( ~ . مَ دَ ) (مص ل . ) ۱ - نزدیک شدن . ۲ - رسیدن ، دسترسی پیدا کردن . ۳ - وارد شدن . ۴ - بر شدن ، بالا رفتن . ۵ - بسته شدن . ۶ - پدید آمدن .
فرهنگ فارسی
( فراز آمدن ) ( مصدر ) ۱ - نزدیک آمدن پیش آمدن ۲ - رسیدن ۳ - وارد شدن ۴ - بالا آمدن ۵ - بهم آمدن بسته شدن ۶ - پدید آمدن خلق شدن . یا فراز هم آمدن . گرد آمدن جمع شدن .