Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فراز

تلفظ بین المللی : /farˈɑz/ تلفظ :‌ [faR'Az]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب
  • فراز امدن
  • فراز امده
  • فراز اوردن
  • فراز بردن
  • فراز بستن
  • فراز خواندن
  • فراز دادن
  • فراز داشتن
  • فراز رسیدن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

فراز. [ ف َ ] ( ص ) پهن شده و پخش گردیده. || سرکش ، اعم از مردم نافرمان و اسب سرکش. || بلندشونده و بالارونده. || بلند. ( برهان ).- به فراز شدن . فرازرفتن. رجوع بدین کلمات شود. || جمعآمده. ( برهان ). در این معنی بیشتر با فعل های آمدن ، آوردن ، شدن و گردیدن همراه آید. رجوع به ذیل ترکیبات آن شود. || گشاده و باز کرده شده. ( برهان ). باز. ( یادداشت بخط مؤلف ).ترکیب ها:- فرازآمدن . فرازشدن. فرازکردن. ف...

فرهنگ عمید

جمله؛ عبارت؛ کلام.

۱. بالا.۲. بلندی.۳. [مقابلِ نشیب] سربالایی: آرزومند کعبه را شرط ا ست / که تحمل کند نشیب و فراز (سعدی۲: ۴۵۸ ).۴. [قدیمی] جمع، فراهم.۵. [قدیمی] کنار.۶. [قدیمی] نزدیک.۷. (بن مضارع فراختن و فراشتن و فرازیدن ) = افراشتن۸. [مقابلِ بسته] [قدیمی] باز.۹. [مقابلِ گشوده] [قدیمی] بسته. دیده ز عیب دگران کن فراز / صورت خود بین و در او عیب ساز (نظامی۱: ۶۵ ).۱۰. [قدیمی] نزد، پیش. &delta، ...

فرهنگ معین

( ~ .) [ فر. ] (اِ.) جمله ، عبارت .

(فَ) [ په . ] 1 - (اِ.) بلندی ، اوج . 2 - سربالایی . 3 - (ص .) باز، گشاده . 4 - بسته . 5 - جمع . 6 - (ق .)کنار، نزد، پیش . 7 - نخست ، ازل .

(فَ ) [ په . ] ۱ - (اِ. ) بلندی ، اوج . ۲ - سربالایی . ۳ - (ص . ) باز، گشاده . ۴ - بسته . ۵ - جمع . ۶ - (ق . )کنار، نزد، پیش . ۷ - نخست ، ازل . ( ~ . ) [ فر. ] (اِ. ) جمله ، عبارت ....

فرهنگ فارسی

بخشی از پِی‌رنگ که با رخدادی هیجان‌انگیز آغاز می‌شود و به سمت نقطۀ اوج پیش می‌رود

( اسم ) جمله عبارت . توضیح احتراز از استعمال این کلمه بیگانه اولی است .

دانشنامه عمومی

یعنی قسمتی از جمله ،یا ابتدای قسمتی از جمله

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: farāz) جای بلند ، بلندترین بخش از جایی ، بلندی ، باز ؛ (در قدیم) (به مجاز) خوبی و خوشیِ حال و وضع ؛ دارای وضع روبه بالا و (به مجاز) خوب ، خوش .

اسم: فراز (پسر، دختر) (فارسی) (تلفظ: farāz) (فارسی: فَراز) (انگلیسی: faraz) معنی: اوج، بلندی، ( به مجاز ) خوب، خوش، جای بلند، بلندترین بخش از جایی، باز، ( در قدیم ) ( به مجاز ) خوبی و خوشیِ حال و وضع، دارای وضع رو به بالا، دارای وضع روبه بالا...

مترادف و متضاد

قله

عرشه

سربالایی

باز، گشاده

بسته، مسدود

جمله، عبارت

ارتفاع، اوج، بالا، بلندی ≠ پستی، نشیب

۱. ارتفاع، اوج، بالا، بلندی
۲. قله
۳. جمله، عبارت
۴. سربالایی
۵. عرشه
۶. باز، گشاده
۷. بسته، مسدود ≠ پستی، نشیب

rise (اسم)فراز، پیشرفت، سربالایی، ترقی، صعود، طلوع، قیام، ترقی خیزascendancy (اسم)فراز، تفوق، بالا، تعالی، استیلا...

فرهنگستان زبان و ادب

{rising action} [هنرهای نمایشی] بخشی از پِی رنگ که با رخدادی هیجان انگیز آغاز می شود و به سمت نقطۀ اوج پیش می رود

کلمات مرتبط

  • فراز امدن
  • فراز امده
  • فراز اوردن
  • فراز بردن
  • فراز بستن
  • فراز خواندن
  • فراز دادن
  • فراز داشتن
  • فراز رسیدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات