معانی کلمه : فر
لغت نامه دهخدا
فر. [ ف ُ ] (اِ) کتابخانه ٔ یهودان . (برهان ).
فر. [ ف ِرر ] (اِ صوت ) آواز گرفتن بینی . (یادداشت بخط مؤلف ).
فر.[ ف ِ ] (اِ) چین و شکن موی را گویند. در فرهنگهای فارسی موجود ضبط آن مشاهده نشد، و گمان میرود مأخوذ از زبان فرانسه باشد. رجوع به «فر» (فرانسوی ) شود.
فرهنگ عمید
فَرّه#NAME?
۱. فرار کردن؛ گریختن.
۲. گریز.
۱. چینوشکن مو.
۲. (صفت) دارای چینوشکن؛ مجعد: موهایش فر بود.
وسیلهای دربسته مانند اجاق یا تنور که بعضی از غذاها و شیرینیها را درون آن میپزند.
فرهنگ معین
(فَ) (اِ.) پر.
(فَ رّ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) گریختن . 2 - (اِ مص .) گریز.
(فَ رْ یا رّ) [ په . ] (اِ.) 1 - فروغی ایزدی که بر دل هر کس بتابد اورا بر دیگران برتری می دهد. 2 - شکوه ، جلال . 3 - زیبایی ، برازندگی .
فرهنگ فارسی
← تنور
( اسم ) آواز گرفتن اخلاط بینی .
چین و شکن موی را گویند
دانشنامه عمومی
فَرّ؛ شکوه.
خوشحال - خوب - چاق
گویش مازنی
۱صدای رفت و برگش آب بینی در دماغ ۲مخفف فردا که به تنهایی ...
فرهنگ اسم ها
معنی: شأن و شوکت و رفعت و شکوه
مترادف و متضاد
تنور، تنوره
حسن، زیبایی
فروغایزدی، لمعه
تازگی، طراوت، نوی
تاب، چین، شکن، کرس
دلال، غنج، کرشمه، ناز
جلال، شان، شکوه، شوکت
۱. جلال، شان، شکوه، شوکت
۲. فروغایزدی، لمعه
۳. حسن، زیبایی
۱. تاب، چین، شکن، کرس
۲. تازگی، طراوت، نوی
۳. دلال، غنج، کرشمه، ناز
۴. تنور، تنوره
واژه نامه بختیاریکا
( فِر ) پرواز
( فِر ) پیروز؛ برنده
( فِر ) دهانه گشاد. مثلاً نُفت فر یعنی دارای نفت با سوراخهای اندکی بزرگتر از حد معمول
( فِر ) قطره؛ چکّه
گِف؛جیت
