معانی کلمه : فحش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. دشنام، ناسزا.
۲. (صفت ) [قدیمی] ویژگی هر نوع سخن ناپسند.
۲. (صفت ) [قدیمی] ویژگی هر نوع سخن ناپسند.
فرهنگ معین
(فُ حْ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) بدی را از حد گذراندن ، بسیار بد کردن . ۲ - (اِ. ) دشنام ، ناسزا.
فرهنگ فارسی
ازحددرگذشتن دربدی، کرداروگفتاربسیارزشت، دشنام، ناسزا
۱ - ( مصدر ) از حد درگذشتن در بدی ۲ - در گذشتن از حد در جواب و ستم کردن در آن ۳ - ( اسم ) دشنام ناسزا .
۱ - ( مصدر ) از حد درگذشتن در بدی ۲ - در گذشتن از حد در جواب و ستم کردن در آن ۳ - ( اسم ) دشنام ناسزا .
گویش اصفهانی
تکیه ای: fohš
طاری: fâhš
طامه ای: došmun
طرقی: nang / püč
کشه ای: nang
نطنزی: fohš / došnum
مترادف و متضاد
بددهانی، بدزبانی، دشنام، زشتیاد، سب، سخط، سقط، شتم، ناسزا، هتک
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
دار حرف؛ دار دِشنُو
