معانی کلمه : غیب
لغت نامه دهخدا
غیب . [ غ ُی ْ ی َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ غائب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به غائب شود.
غیب . [ ی َ ] (ع اِ) ج ِ غابَة. (دزی ج 2 ص 232). رجوع به غابة شود.
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(غِ یْ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) غایب شدن . ۲ - (ص . ) ناپیدا، پنهان .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
پنهان، پنهانشدگی، پوشیده، راز، سر، مخفی، مستور، ناپدید، نادیده، نامرئی، نهان، نهانشدگی ≠ فاش
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
بَلّا
