معانی کلمه : غند شدن
لغت نامه دهخدا
غند شدن. [ غ ُ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) گرد آمدن. جمع شدن :
من غند شدم ز بیم غنده
چون خرس نگون فتاده دردام.دمنه ؛ سرگین غنده شده. ( مقدمة الادب زمخشری ).
من غند شدم ز بیم غنده
چون خرس نگون فتاده دردام.دمنه ؛ سرگین غنده شده. ( مقدمة الادب زمخشری ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) گرد آمدن جمع شدن .
