غند. [ غ َ / غ ُ ] (پسوند) (مزید مؤخر امکنه ) در هرمزغند و مانند آن . رجوع به هرمزغند شود.
غند. [ غ ُ ] (ص )گرد با هم آمده . (فرهنگ اسدی ). فراهم آمده . جمعشده . (فرهنگ اسدی نخجوانی ). گردشده و جمعآمده . (فرهنگ جهانگیری ) (از برهان قاطع). پیچیده و فراهم آمده و جمعشده و به هم برآمده . (غیاث اللغات ). گرفته شده و به...
فرهنگ عمید
غنده#NAME?
= غنده
فرهنگ معین
(غُ نْ ) (ص . ) هر چیز پیچیده و گلوله شده .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - فراهم آمده جمع شده گرد شده ۲ - ( اسم ) گروه .