Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : غلیظ

تلفظ بین المللی : /q1ˈaliz/ تلفظ :‌ [q1'aliz]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره
  • غلیظ القلب
  • غلیظ شدن
  • غلیظ کردن
  • غلیظ تلفظ کردن
  • غلیظ شدنی
  • غلیظ و شیره مانند
  • غلیظ کننده
  • شیر غلیظ شده
  • شیر غلیظ شیرین
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

غلیظ. [ غ َ ] ( ع ص ) گنده و سطبر. ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) . ستبر. ( مهذب الاسماء ) ( آنندراج ) ( مجمل اللغة ). ج ، غِلاظ. ( المنجد ) ( مهذب الاسماء ). مقابل رقیق و باریک. ذوالغلاظة. ( از اقرب الموارد ). ضد رقیق. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). مقابل تُنُک. خشن. کلفت. ضد گشاده و شُل. زفت. سفت : ستبرق ؛ دیبایی غلیظ، یعنی ستبر: سه نوع دیگر است آن را امعاء غلاظ گویند، یعنی روده های سطبر. ( ذخیره...

فرهنگ عمید

۱. دارای مادۀ محلول بسیار در مایع: چای غلیظ.
۲. شدید، پررنگ: آرایش غلیظ.
۳. [مجاز] فشرده و انبوه: دود غلیظ.
۴. [عامیانه] با شدت یا وضوح فراوان: لهجهٴ غلیظ، فحش غلیظ.
۵. [قدیمی] خشن و تندخو: مٲمور غلیظ.

فرهنگ معین

(غَ ) [ ع . ] (ص . )۱ - کلفت ، ستبر. ۲ - خشن ، درشت . ۳ - ناگوار، دیرهضم . ۴ - تیره . ۵ - پرمایه ، برعکس رقیق .

دانشنامه آزاد فارسی

غلیظ (Concentrated)توصیف محلولی با غلظت نسبتاً بالایی از مادۀ حل شده. این اصطلاح صرفاً جنبه توضیحی دارد و کیفی است. برای اطلاعات دقیق تر لازم است به مقدار مشخص مادۀ حل شده رجوع کرد و نسبت های غلظت را سنجید. نیز ← غلظتwikijoo: غلیظ...

فرهنگ فارسی

درشت، ستبر، سفتغلیظالقلب:سخت دل، سنگدل، بی رحم
۱ - گنده کلفت ۲ - ستبر ( در شیر و مانند آن ) پر مایه مقابل رقیق باریک ۳ - درشت خشن دفزک مقابل نرم سلس ۴ - سنگین ناگوار ثقیل دیر گوارد دیر هضم ۵ - تیره : غبار غلیظ ۶ - سخت درشتخو سنگدل جمع : غلاظ .

مترادف و متضاد

درشت‌خو، سنگدل

انبوه، پرمایه، تند، چگال، متراکم ≠ رقیق

۱. انبوه، پرمایه، تند، چگال، متراکم
۲. درشتخو، سنگدل ≠ رقیق

coarse (صفت)ناهنجار، درشت، بی ادب، خشن، زمخت، غلیظ، زبرrude (صفت)زشت، تجاوز به عصمت، جسور، ابدار، گستاخ، بی ادب، خشن، زمخت، غلیظ، خشن در رفتار، نا هموار، خام، غیر متمدنdense (صفت)سفت، متراکم، محکم، انبوه، احمق، غلیظ، پر پشت، چگال، خنگ، متکاثفcompact (صفت)متراکم...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی غَلِیظٌ: غلیظ- خشن - سخت - شدیدمعنی غِلَاظٌ: آنان که خشونت عمل دارند (جمع غلیظ است )معنی نَضْطَرُّهُمْ: مضطر و ناچارشان میکنیم(عبارت "نَضْطَرُّهُمْ إِلَیٰ عَذَابٍ غَلِیظٍ" یعنی :مضطر و ناچارشان میکنیم تا با پای خود به سوی عذابی غلیظ روان شوند)معنی صَدِیدٍ: چرک و خون غلیظ و درهمی که حرارتش و بوی گندش اهل دوزخ را عذاب میدهد( در اصل به معنی چرک وخونی است که از رحِم سرازیر شود )ریشه...

فرهنگ فارسی ساره

پرمایه، چگال


کلمات مرتبط

  • غلیظ القلب
  • غلیظ شدن
  • غلیظ کردن
  • غلیظ تلفظ کردن
  • غلیظ شدنی
  • غلیظ و شیره مانند
  • غلیظ کننده
  • شیر غلیظ شده
  • شیر غلیظ شیرین
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات