معانی کلمه : غشوه
لغت نامه دهخدا
غشوة. [ غ َش ْ وَ ] (ع اِ) اسم مرت از غشو؛ آمدن نزد کسی . || یکی غشو (میوه ٔ سدر). (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
پرده، پوشش.
فرهنگ فارسی
اسم مرت از غشو یکی غشو

غشوة. [ غ َش ْ وَ ] (ع اِ) اسم مرت از غشو؛ آمدن نزد کسی . || یکی غشو (میوه ٔ سدر). (از اقرب الموارد).