معانی کلمه : غراغر
لغت نامه دهخدا
غراغر. [ غ َ غ ِ ] (اِ صوت ) قراقر. صدای شکم . غراغر امعاء. غراغر شکم . رجوع به قراقر شود.
فرهنگ فارسی
داروئی است داود ضریر انطاکی گوید از داروهای کم تاثیری است که جدیدا درست شده و در امراض حلق و دماغ تا شبکه استعمال میشود و آنرا با پختن چیزهائی که دارای جذب و تحلیل است تهیه میکنند
