غرار. [ غ َرْ را ] (ع ص ) مکار. سخت فریبنده . خداع . (المنجد) . برای مبالغه است در معنای غارّ. (اقرب الموارد). رجوع به غارّ شود.
غرار. [ غ ُ ] (اِخ ) کوهی است به تهامة.(منتهی الارب ). یاقوت در معجم البلدان گوید: نام کوهی در تهامه است و گمان می کنم این کلمه مرتجل باشد.
جوال.
خدعهکننده؛ فریبدهنده.
۱. دم تیز شمشیر.
۲. خواب کم.
۳. کسادی بازار.
۱. مغرور شدن.
۲. فریب خوردن.
۳. بیتجربگی؛ ناآزمودگی.
(غَ رّ) [ ع . ] (ص .) مکار، بسیار فریبنده .
(غِ) [ ع . ] (اِ.) 1 - دَم تیز شمشیر و نیزه . 2 - خواب اندک ، هر چیز کم . 3 - کسادی بازار.
جوال.