Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : غذا خوردن

تلفظ بین المللی : /q1azˈɑ xˈordan/ تلفظ :‌ [q1az'A x'oRdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • با صدا غذا خوردن
  • تمام غذا یا مشروبی را خوردن
  • مسئله غذا خوردن فیلسوف ها
  • از­بس غذا خورده است، دیگر نمی­تواند از جایش حرکت کند.
  • تقریبا نصف غذا ( غذایم غذاهه (= معرفه)) را خورده بودم.
  • پسری که غذای پرنده می خورد
  • غذا
  • غذا خور
  • غذا دادن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

غذا خوردن. [ غ ِ / غ َخوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) طعام خوردن. اغتذاء.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) طعام خوردن خوردن .

مترادف و متضاد

chop (فعل)خرد کردن، جدا کردن، بریدن، شکستن، ریز ریز کردن، غذا خوردنmeal (فعل)خوراک دادن، غذا خوردن، خوراندنconsume (فعل)سربه سر کردن، تحلیل رفتن، غذا خوردن، مصرف کردن، از پا درامدنeat (فعل)تحلیل رفتن، غذا خوردن، مصرف کردن، خوردنchow down (فعل)غذا خوردن...

کلمات مرتبط

  • با صدا غذا خوردن
  • تمام غذا یا مشروبی را خوردن
  • مسئله غذا خوردن فیلسوف ها
  • از­بس غذا خورده است، دیگر نمی­تواند از جایش حرکت کند.
  • تقریبا نصف غذا ( غذایم غذاهه (= معرفه)) را خورده بودم.
  • پسری که غذای پرنده می خورد
  • غذا
  • غذا خور
  • غذا دادن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات