معانی کلمه : عکره
لغت نامه دهخدا
عکرة. [ ع َ رَ ] (ع اِ) اسم المرة است مصدر عکر را. (از اقرب الموارد). رجوع به عکر شود. || حمله . (منتهی الارب ). حمله و یورش . (ناظم الاطباء). حمله پس از فرار. (از اقرب الموارد).
فرهنگ فارسی
پاره از گله شتران یا شتر گله از پنجاه تا صد و یا از پنجاه تا شصت و هفتاد گروهی از شتران و گویند گله بزرگ از آنها
