عبرة. [ ع َ رَ ](اِخ ) شهری است به یمن بین زبید و عدن نزدیک به ساحلی که حبشیان را بدانجا جلب کنند. (معجم البلدان ).
۱. اشک.
۲. اندوه بیگریه.
۳. (اسم مصدر) گذر کردن از جایی؛ عبور.
حساب کردن مالیات محصول؛ مالیات: ◻︎ چو آری به من عبرۀ هفت سال / دگر عبرهها بر تو باشد حلال (نظامی۵: ۹۴۳).
(عِ رَ یا رِ) [ ع . عبرة ] (اِمص .) عبرت .
(عَ رَ یا رِ) [ ع . عبرة ] (مص ل .)عبور کردن .
( ~ .) [ ع . عبرة ] (اِ.) 1 - اشک ، سرشک . ج . عبرات و عبر. 2 - اندوه بی گریه .
(عَ بَ رِ) [ ع . عبرة ] (اِمص .) ارزیابی محصول که به وسیلة معدل گرفتن از چند سال معین صورت گیرد.