Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : عکب

تلفظ بین المللی : /ˈaːkb/ تلفظ :‌ ['a:kb]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • عکبرا
  • تل عکبرا
  • حسن عکبری
  • علی عکبری
  • عمر عکبری
  • عکباء
  • عکباش
  • عکبر
  • عکبراء
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

عکب . [ ع َ ک َ ] (ع مص ) بسیار شدن دود. (از منتهی الارب ). دود کردن آتش . (از اقرب الموارد).

عکب . [ ع ُ ک ُ ] (ع اِ) اسم جمع است مر عنکبوت را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به عنکبوت شود.

عکب . [ ع َ ] (ع مص ) سطبرشدن لب و استخوان زنخ . || نزدیک شدن انگشتان پای . (از اقرب الموارد). و رجوع به عَکَب ش...

فرهنگ فارسی

ابن اسد بن حارث بن عتیک جدی است جاهلی و عمرو بن اشراف بن مجتری عکبی از نسل اوست

کلمات مرتبط

  • عکبرا
  • تل عکبرا
  • حسن عکبری
  • علی عکبری
  • عمر عکبری
  • عکباء
  • عکباش
  • عکبر
  • عکبراء
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات