معانی کلمه : عوره
لغت نامه دهخدا
عورة. [ ع َ وِ رَ ] (ع ص ) مؤنث عَوِر. رجوع به عور شود. || صاحب عورت و خلل ،و از آن جمله است آیه ٔ «اًن بیوتنا عورة» (که ابن عباس و جماعتی دیگر آن رابه کسر واو خوانده اند)؛ یعنی خانه های ما دارای عورت و خلل است . (از منتهی الارب ). رجوع به عَوْرة شود.
فرهنگ فارسی
مونث عور صاحب عورت و خلل و از آنجمله است آیه ان بیوتنا عوره که ابن عباس و جماعتی دیگر آنرا بکسر واو خوانده اند یعنی خانه های ما دارای عورت و خلل است
