معانی کلمه : عنج
لغت نامه دهخدا
عنج . [ ع َ ن َ ] (اِخ ) نام جد محمدبن عبدالرحمان که از کبار تبع تابعیان است . (منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
نام جد محمد بن عبدالرحمان که از کبار تبع تابعیان است

عنج . [ ع َ ن َ ] (اِخ ) نام جد محمدبن عبدالرحمان که از کبار تبع تابعیان است . (منتهی الارب ).