Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : عطریه

تلفظ بین المللی : /aːtrˈije/ تلفظ :‌ [a:tR'ije]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیفرهنگ اسم ها
  • الاثار المرویه فی الاطعمه السریه و الالات العطریه
  • ام عطیه
  • زاویه ٔ عطفیه
  • عاریه
  • عشریه
  • عطره
  • عطری
  • عطریات
  • عطیه
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیفرهنگ اسم ها

لغت نامه دهخدا

عطریة. [ ع ِ ری ی َ ] (ع ص نسبی ) مؤنث عِطری . خوشبو. ج ، عطریّات . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به عطریات شود. || (اِمص ) خوشبویی : و له رائحة فیها عطریة. (ابن البیطار).

( عطریة ) عطریة. [ ع ِ ری ی َ ] ( ع ص نسبی ) مؤنث عِطری. خوشبو. ج ، عطریّات. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به عطریات شود. || ( اِمص ) خوشبویی : و له رائحة فیها عطریة. ( ابن البیطار )....

فرهنگ فارسی

( صفت ) مونث عطری جمع عطرات .

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: a(e)triye) (عربی) (عطر + ایه (پسوند نسبت)) ، منسوب به عطر ؛ معطر ، خوشبو .

اسم: عطریه (دختر) (عربی) (تلفظ: a(e)triye) (فارسی: عطريه) (انگلیسی: atriye)
معنی: منسوب به عطر، معطر، خوشبو، ( عطر، ایه ( پسوند نسبت ) )

کلمات مرتبط

  • الاثار المرویه فی الاطعمه السریه و الالات العطریه
  • ام عطیه
  • زاویه ٔ عطفیه
  • عاریه
  • عشریه
  • عطره
  • عطری
  • عطریات
  • عطیه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات