عزا گرفتن. [ ع َ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) زاری و شیون کردن و به حالت ماتم زدگان درآمدن و برای سوک و مصیبت لباس سیاه در بر کردن. ( ناظم الاطباء ). مجلس ماتم گرفتن در مرگ عزیزی. ( فرهنگ عوام ). اقامه سوکواری بسبب مرگ کسی. ( فرهنگ فارسی معین ) : گر ماه و آفتاب بمیرد عزا مگیرگر تیر و زهره کشته شود نوحه خوان مخواه.عرفی ( از آنندراج ).سازد بخیل دشمن خود کائنات راتا کس به مرگ او نتواند عزا گرفت.میر یحیی ...
فرهنگ معین
(عَ . گِ رِ تَ ) [ ع - فا. ] (مص ل . ) ۱ - برگزاری مراسم سوگواری . ۲ - (عا. ) به شدت غمگین بودن ، غصه دار بودن .
فرهنگ فارسی
۱ - اقامه سوگواری به سبب مرگ کسی . ۲ - اوقات تلخ بودن عصبانی بودن . زاری و شیون کردن و به حالت ماتم زدگان در آمدن و برای سوک و مصیبت لباس سیاه در بر کردن مجلس ماتم گرفتن در مرگ عزیزی