معانی کلمه : عتاب
لغت نامه دهخدا
عتاب . [ ع ُت ْ تا ] (اِخ ) نام شخصی است که مخترع خارا بوده و آن پارچه ای است موجدار که از ابریشم میبافند. (برهان ). رجوع به عتابی شود.
فرهنگ عمید
۱. ملامت کردن، سرزنش.
۲. گفتن کلمه ای از روی خشم به کسی، خشم گرفتن، درشتی کردن.
۲. گفتن کلمه ای از روی خشم به کسی، خشم گرفتن، درشتی کردن.
فرهنگ معین
(عِ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - خشم گرفتن . ۲ - سرزنش کردن .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
ناز
پرخاش، سرزنش، شماتت، ملامت، نقمت
خشم، خطاب، غضب، قهر، مخالفت، معاتبه
۱. پرخاش، سرزنش، شماتت، ملامت، نقمت
۲. خشم، خطاب، غضب، قهر، مخالفت، معاتبه
۳. ناز
