طرفة. [طَ رَ ف َ ] (اِخ ) خضرمی . محدث است . (منتهی الارب ).
طرفة. [ طُ ف َ ] (اِخ ) دختر عبداﷲ مادر احمد. (منتهی الارب ).
طرفة. [ طَ رَ ف َ ] (اِخ ) خزیمی ، ازبنی خزیمةبن رواحة. شاعری بوده است . (منتهی الارب ).
منزل نهم از منازل قمر پس از نثره: ◻︎ نثره به نثار گوهرافشان / طرفه ز طرف دگر زرافشان (نظامی۳: ۴۶۱).
۱. شگفت.
۲. [قدیمی] تازه؛ نو.
۳. [قدیمی] خوشایند.
۴. (اسم) [قدیمی] هرچیز نادر و شگفت.
۵. [قدیمی] سخن ظریف و نیکو.
(طُ فِ) [ ع . ] (اِ.) 1 - چیز تازه و نو و خوشایند. 2 - شی عجیب ، شگفت آور. 3 - (ص .) معشوق . 4 - شعبده باز، حقه باز.
(طَ فِ) [ ع . طرفة ] 1 - (مص ل .) یک چشم به هم زدن . 2 - (اِمص .) خونریزی رگ - های قرنیة چشم که بر اثر ضربة وارد بر چشم عارض شود.
سخن نغز و نیکو، سخن تازه
شوخ، ظریف
نیک، نیکو
حقهباز، نیرنگیاز
بدیع، بکر، تازه، نو
بازیگر، چشمبند، مشعبد
زیبا، دلنشین، خوشآیند
نکته ظریف، لطیفه، سخننغز
شاذ، شگفت، عجیب، کمنظیر، کمیاب، نادر