کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه طامع | کلماتور
معانی کلمه : طامع
تلفظ بین المللی :
/tˈɑmeʔ/
تلفظ :
[t'Ame?]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
حسود و خسیس و طامع
طامعه
سمعا و طاعه
شور طالع
شیر طالع
اهل طامات
طائع لله
طابع
طاع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
طامع. [ م ِ ] ( ع ص ) آزمند. حریص. طمعکار. با طمع. طمعکننده. طمعدارنده. || امیدوار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آرزوخواه. ج ، اطماع. عاسم ؛ مرد طامع. ( منتهی الارب ) ( قطرالمحیط ) : دل مرد طامع بود پر ز دردبه گرد طمع تا توانی مگرد.فردوسی.ابومنصور اسفنجانی را در زعامت جیوش خراسان طامع کرد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 151 ). در ولایت طامع شد و لشکری سر ایشان فرستاد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 217 ).از الوهیت ...
فرهنگ عمید
طمع کار، حریص.
فرهنگ معین
(مِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - آزمند، حریص . ۲ - امیدوار.
فرهنگ فارسی
طمع کننده، طمع دارنده، طمعکار، حریص، آزمند
( اسم ) ۱ - آزمند طمعکار حریص . ۲ - امیدوار .
مترادف و متضاد
۱. امیدوار، چشمبهراه
۲. آزمند، حریص، طمعکار، طمع ورز ≠ قانع، خشنود، قناعتپیشه
واژه نامه بختیاریکا
دِل به طمع؛ هوسِنات؛ هوفناکی
کلمات مرتبط
حسود و خسیس و طامع
طامعه
سمعا و طاعه
شور طالع
شیر طالع
اهل طامات
طائع لله
طابع
طاع
نظرات