معانی کلمه : طاعن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
طعنه زننده، سرزنش کننده.
فرهنگ معین
(عِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - نیزه زننده . ۲ - طعنه - زننده ، عیب جویی کننده .
فرهنگ فارسی
طعنه زننده، نی ه زننده ، سرزنش کننده
( اسم ) ۱ - نیزه زننده . ۲ - طعنه زننده سرزنش کننده عیب جویی.
( اسم ) ۱ - نیزه زننده . ۲ - طعنه زننده سرزنش کننده عیب جویی.
مترادف و متضاد
۱. سرزنشگر، طعنهزن، عیبجو، ملامتگر
۲. نیزهانداز
