معانی کلمه : ضجه
لغت نامه دهخدا
( ضجة ) ضجة. [ ض َج ْ ج َ ] ( ع اِ ) بانگ و فریاد مردم. ( منتهی الارب ). بانگ.فریاد. ناله. غوغا. شیون. خروش. فغان. ضج . ضجیج.
ضجة. [ ض َج ْ ج َ ] (ع اِ) بانگ و فریاد مردم . (منتهی الارب ). بانگ .فریاد. ناله . غوغا. شیون . خروش . فغان . ضج ّ. ضجیج .
فرهنگ عمید
۱. ناله وزاری، شیون.
۲. [قدیمی] فریاد و غوغای مردم، بانگ و فریاد.
۲. [قدیمی] فریاد و غوغای مردم، بانگ و فریاد.
فرهنگ معین
(ضَ جَّ ) [ ع . ضجة ] (اِ. ) ناله ، غوغا.
فرهنگ فارسی
بانگ وفریاد، ناله وزاری، فریادوغوغامردم، شیون
( اسم ) بانگ و فریاد مردم ناله غوغا شیون .
( اسم ) بانگ و فریاد مردم ناله غوغا شیون .
دانشنامه عمومی
ناله - فغان
مترادف و متضاد
زاری، زوزه، شیون، غوغا، فریاد، فغان، ناله، ندبه
