Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ضجرت

تلفظ بین المللی : /zˈadʒrat/ تلفظ :‌ [z'adZRat]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • ضجر
  • ضجر کش کردن
  • ضرتان
  • ضرت
  • ضرته زورت
  • ضجره
  • ضجرکش کردن
  • ضجری
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

ضجرت. [ ض ُ رَ ] ( از ع ، اِمص ) تنگدلی. ( مجمل اللغة ). دلتنگی. ستوهی : غم و ضجرت سخت بزرگ بر من دست داد و هیچ آن را سبب ندانستم. ( تاریخ بیهقی ص 168 ). یک چیز بر دل ما ضجرت کرده است و می اندیشیم. ( تاریخ بیهقی ). خبر به امیر رسید بسیار ضجرت نمود و عتابهای درشت کرد با بکتغدی. ( تاریخ بیهقی ص 471 ). کاملتر مردمان آن است که... ضجرت محنت بر وی مستولی نگردد. ( کلیله و دمنه ). در جمله نزدیک آمد که این...

فرهنگ عمید

۱. اندوه، ملال، دل تنگی، تنگدلی.
۲. بی آرامی.
۳. عصبانیت.

فرهنگ معین

(ضُ رَ ) [ ع . ضجرة ] ۱ - (مص ل . ) تنگدل شدن . ۲ - (اِ. ) ملال ، اندوه .

فرهنگ فارسی

اندوه، ملال، دلتنگی، تنگدلی
۱ - ( مصدر ) تنگدل شدن . ۲ - ( اسم ) تنگدلی بی آرامی ملال اندوه .

مترادف و متضاد

۱. اندوه، تنگدلی، کدورت، ملال، ملالت
۲. اشمئزاز، بیزاری


کلمات مرتبط

  • ضجر
  • ضجر کش کردن
  • ضرتان
  • ضرت
  • ضرته زورت
  • ضجره
  • ضجرکش کردن
  • ضجری
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات