معانی کلمه : ضبح
لغت نامه دهخدا
ضبح . [ ض ِ / ض َ ] (ع اِ) خاکستر. (منتهی الارب ) (دهار) (مهذب الاسماء).
ضبح . [ ض َ ] (ع اِ) رفتاری است اسب را و آن فوق تقریب است . || آواز دَم اسب که از جوف آن برآید وقت دویدن . (منتهی الارب ). بانگ نفس اسب چون بدود. (مهذب الاسماء).
فرهنگ فارسی
موضعی است در عرفات که دسته اول واقفان عرفات نخست آنجا را تخلیه کنند و روند.
ضباح ٠ بر آوردن و شنوانیدن اسپان آواز خود را در دویدن ٠ یا پویه دویدن اسپان ٠ یا از حال بگردانیدن آتش و آفتاب چیزی را ٠
ضباح ٠ بر آوردن و شنوانیدن اسپان آواز خود را در دویدن ٠ یا پویه دویدن اسپان ٠ یا از حال بگردانیدن آتش و آفتاب چیزی را ٠
