Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : صواب نمودن

تلفظ بین المللی : /savˈɑb nemˈudan/ تلفظ :‌ [sav'Ab nem'udan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • صواب
  • صواب امدن
  • صواب اندیش
  • صواب بودن
  • صواب جستن
  • صواب دیدن
  • صواب شمردن
  • صواب نمای
  • صواب کردن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

صواب نمودن. [ ص َ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) راست آمدن. درست آمدن. درست بودن. راست نمودن. درست نمودن. مصلحت دیدن. استوار بودن. بجا بودن : صواب آن نمودکه خواجه فاضل ابوالقاسم احمدبن الحسن را... فرمودیم تا بیاورند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 334 ). بنده را صواب آن نماید که خداوند به هرات آید. ( تاریخ بیهقی ص 531 ). حالی تحویل صواب نمی نماید. ( کلیله و دمنه ).

فرهنگ فارسی

راست آمدن

کلمات مرتبط

  • صواب
  • صواب امدن
  • صواب اندیش
  • صواب بودن
  • صواب جستن
  • صواب دیدن
  • صواب شمردن
  • صواب نمای
  • صواب کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات