صواب دیدن. [ ص َ دی دَ ] ( مص مرکب ) مصلحت دیدن. صَلاح دیدن.درست دانستن. استوار دانستن. تصویب کردن : آخر گفتند طغرل را که مهتر ما توئی بر هرچه تو صواب دیدی ، ما کار میکنیم. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 632 ).شاهد سرمست من صبح درآمد ز خواب کرد صراحی طلب ، دید صبوحی صواب.خاقانی.دیدن مصطفی است حجت مه کاین دلیل صواب دیدستند.خاقانی.و بعد از آن خواست که بهرام چوبین در بلاد ترک رود و بهرام صواب نمی دید. ( فارس...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - درست دانستن نیک انگاشتن عاقبت نیکو برای امری دیدن .