معانی کلمه : صندوقه
لغت نامه دهخدا
صندوقه. [ ص َ ق َ / ق ِ ] ( اِ ) دیوار از دو آجر یا دو خشت که میان آن دو به پهنای آجر یا خشت تهی باشد. || دیوار از خشت یا آجر یک لا که میان دو بام یا دو حائط کشند.
فرهنگ عمید
نوعی دیوار که آجرها را در آن ایستاده، مانند دیوارۀ صندوق، قرار دهند، بهطوریکه میان هر دو آجر به پهنای یک آجر خالی باشد.
〈 صندوقهٴ سینه: (زیستشناسی) [مجاز] قفسۀ سینه؛ قسمت بالای ستون فقرات، دندهها، و استخوان جناغی که قلب و ریهها در آن قرار دارد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
صندوق کوچک، صندوقچه
( اسم ) آنچه به شکل صندوق باشد . یا صندوق سینه . قفسه سینه .
( اسم ) آنچه به شکل صندوق باشد . یا صندوق سینه . قفسه سینه .
مترادف و متضاد
crate (اسم)
محفظه، صندوقه، جعبه بندی
