معانی کلمه : صناع
لغت نامه دهخدا
صناع . [ ص َ ] (اِخ ) حمصی وی را با دعبل بن علی حکایتی است . (منتهی الارب ).
صناع . [ ص َ ] (ع اِ) چوبهاست که بدان آب را چندی بند کنند. || (ص ) رجل صناع الیدین ؛ ماهر باریک کار چربدست در پیشه و کار خود. (منتهی الارب ). دست کار. چرب دست . (مهذب الاسماء).
فرهنگ عمید
صانع#NAME?
= صانع
فرهنگ فارسی
جمع صانع
صنعتگران
ویرا با دعبل بن علی حکایتی است
صنعتگران
ویرا با دعبل بن علی حکایتی است
