صناعت . [ ص ِع َ ] (ع اِ) پیشه . کار. (غیاث اللغات ). پیشه . (منتهی الارب ). کار. (مهذب الاسماء). حرفه . صنعت . ج ، صناعات : هر کجا مردی یا زنی در صناعتی استاد یافتی اینجا [ غزنین ] می فرستاد. (تاریخ بیهقی ص 205).بدعت فاضلان منحوس است این صناعت برای هرتدمیر. خاقانی .و در آیات براعت و معجزات صناعت ... تأملی بسزا رود. (کلیله و دمنه ). و در صناعت علم طب شهرتی داشت . (کلیله و دمنه ). من در موقف تقصیر...
فرهنگ عمید
۱. هنر. ۲. کار و پیشه ای که در آن تفکر و مهارت لازم باشد، پیشه. ۳. علم متعلق به کیفیت عمل مانند منطق. ۴. = صنعت
فرهنگ معین
(ص عَ ) [ ع . صناعة ] (اِ. ) ۱ - حرفه . ۲ - هنر.
فرهنگ فارسی
هنر، پیشه، علم متعلق به کیفیت عمل مانندمنطق، پیشهای که در آن تفکرومهارت لازم باشدمانندخیاطی ( اسم ) ۱ - حرفه پیشه . ۲ - هنر صنعت : جمع صناعات صنایع .
مترادف و متضاد
پیشه، حرفه، صنعت، کار، هنر
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] صناعت، یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای ملکه حاصل از تکرار در عمل است.«صناعت» یا «پیشه» در اصل، حرفه شخص سازنده است و در عرف عام عبارت است از: علم ناشی از تکرار در عمل. از معنای آن نزد خواص تعبیر مختلفی شده است؛ مثل: ۱. علم متعلق به کیفیت عمل. ۲. ملکه ای که با آن می توان مصنوعات را از روی بصیرت به کار برد و به مقصود معینی در حد امکان دست یافت. ۳. ملکه ای نفسانی که...