معانی کلمه : صفینه
لغت نامه دهخدا
صفینة. [ ص ُ ف َ ن َ ] (ع اِمصغر) تصغیر صَفَن . سفره ای است که بسان عیبه بود. (معجم البلدان ).
صفینة. [ ص َ ن َ ] (اِخ ) نصرآبادی آرد: موضعی است به مدینه بین بنی سالم و قبا. (معجم البلدان ).
فرهنگ فارسی
تصغیر صفن سفره ایست که بسان عیبه بود بلدی است به عالیه از دیار بنی سلیم
